پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۰۸ - العمد المعنویه

عمد گویند ارباب کرامات

باو بر پاست بالمعنی سموات

حق آنرا گر بقرآن بیعمد گفت

بچشم خلق از بهر سند گفت

بظاهر خود تو بیتی بیستونش

ندانی لیک اسرار درونش

تو بینی بیعمد رمز است و تلویح

عمادش نیست یعنی بر تو تصریح

عمادش در حقیقت هست آدم

که باشد روح و قلب و نفس عالم

عماد عرش و فرش و اوج وسافل

بود اندر حقیقت شخص کامل

کس او را گر که نشناسد عجب نیست

چه عارف بر وجودش غیر رب نیست

خدا را اولیا اندر قباب‌اند

ز عرفان خلایق در حجاب‌اند

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۱۰ - عوالم اللبسعوالم چیست با لبست بحاصل
  2. بخش ۳۱۱ - العین الثابتهز عین ثابت ارجوئی حقیقت
  3. بخش ۳۱۲ - عین‌الشییز عین‌الشیی صوفی گفته مطلق
  4. بخش ۳۱۳ - عین‌الاله و عین العالمز عین العالم و عین الالهت
  5. بخش ۳۱۴ - عین‌الحیوهبود عین الحیوتت باطن حی
  6. بخش ۳۱۵ - العیدخود آن عودی که بر قلبت پدید است
  7. بخش ۳۱۶ - باب الغین الغرابغراب از جسم کلی شد کنایت
  8. بخش ۳۱۷ - الغشاوهغشاوه پرده‌ئی باشد که حایل
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.