پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

از عشق تنی که ناتوان نیست

مغز هنرش دراستخوان نیست

از معنی آن زبان فرو بند

مشکل سخن است کش بیان نیست

سرچشمه اش از لجن برانبای

زان چشم که خون دل روان نیست

از دیر و حرم مگوکه ما را

پروای حدیث دیگران نیست

چشم تومیان مردم امروز

جز فتنه آخر الزمان نیست

در رسته ی عشق دل ستانان

مقدار دو جو بهای جان نیست

ازخواری خویش و خار گلچین

راهم به درون گلستان نیست

پا بایدم از چمن کشیدن،

تا دست ستیز باغبان نیست

از صبر علاج هجر نتوان

شهباز شکار ماکیان نیست

از دوست صفایی این ستم ها

شایسته آن شکوه و شان نیست

رسم است بلی که پادشه را

غم خواری حال پاسبان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۱کدام دل که نه آسیمه سر برای تو نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۲گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۳دریغا کز دلازاری بری نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۴بر مهر تو مه را مشتری نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۵آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۶ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.