پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

دریغا کز دلازاری بری نیست

بتی کو را گریز از دلبری نیست

به داغ لاله ی چهرش نباشد

رخی کز دست غم سیسنبری نیست

به شور لعل شیرینش نیابم

لبی کز خون دل نیلوفری نیست

به چین زلف مشکینش نبینم

تنی کز تاب حسرت چنبری نیست

نتابم سر ز فرمانت که یک موی

مرا درکار مهرت خود سری نیست

بگو شمشاد کز بالا بنالد

که او را بر قدت بالاتری نیست

بدان صورت نظر بگمار و بنگر

چه معنی ها که در صورت گری نیست

چوشیخت سر چرا در پای ننهاد

فقیه شهر اگر بالا سری نیست

مرا خود بس همین ز آغاز و انجام

که کارم عشوه های منبری نیست

در انگشت سلیمانی بزن دست

که چندان فضل در انگشتری نیست

ز سر بگذار سودای بتان را

صفایی عشق کاری سرسری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۶ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
  7. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  8. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.