پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست

وین فرق که برما گذر از پیرهنی نیست

درباره ی یوسف نکنم عیب زلیخا

پیروز جوانی که کم از پیر زنی نیست

مرد صف مژگان تو باشد مگر آن چشم

ز آنرو که ترا بهتر از این صف شکنی نیست

شد کویِ خرابات چنان امن ، که در وی،

جز غمزه خون ریز بتان راهزنی نیست

گرکشته ام ازکوی تو بیرون نبردکس

دیگر به توجز کشتن خویشم سخنی نیست

شادم به شهادت که مرا بهر مباهات

از سایه ی دیوار تو بهتر کفنی نیست

شه را خبر از حال گدا نیست علی الرسم

دانم چوتویی را غم مانند منی نیست

رفتم به جوانی و هنوز از غمت افسوس

کافسانه ی ما قصه ی هر انجمنی نیست

زین دست که امروز خوری خون عزیزان

فرداست که در شهر ز عشاق تنی نیست

بستی دلِ ما را ، به رخ آویزِ خمِ زلف،

صیدی چو صفایی قفسش در چمنی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
  2. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  3. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
  4. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  5. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  6. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  7. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  8. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.