پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت

عرق شرم ز روی گل وگلنار گرفت

گاه از نازش قد صولت شمشاد شکست

گاه ازتابش خد رونق گلزار گرفت

خواب از دیده ی دیوانه و عاقل برداشت

تاب از سینه ی آزاد و گرفتار گرفت

به قیام از همه جا شور قیامت انگیخت

به خرام از همه کس قوت رفتار گرفت

چهر و زلفش نه ز من سبحه و سجاده ربود

کز کف و کتف برهمن بت و زنار گرفت

هرکه دید آن بت لیلی شکر شهر آشوب

بی خود از خانه چو مجنون ره کهسار گرفت

چشمش ار برد به شوخی دل مردم نه عجب

عجب آن است که مست آمد وهشیار گرفت

در رهش گر سر و جان رفت میندیش دلا

می توان داد جهانی که چنین یار گرفت

شرح تیمار صفایی قلم از دوده نگاشت

باز دود دلش از خامه  و طومار گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  3. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  4. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  5. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  6. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  7. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  8. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.