پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت

دل نیم سوز ما از این شعله در گرفت

بتان با کمان و تیر ز مردم ربوده دل

بت من هزار دل به لعل و گهر گرفت

گرآنان دل کسان به حنظل برند و زهر

دل از من نگار من به شهد و شکر گرفت

وفا داریم چو دید پسندید و برگزید

ز دل دادگان همه مرا در نظر گرفت

به خشک و تر از دو کون کسی سود و صرفه برد

که خاک در تو را به آب خضر گرفت

خرد خیره و خجل شد از نقص این کمال

که خاک ره ترا برابر به زر گرفت

صفایی یکی به چرخ بگو دیگر آفتاب

نتابد که شهر ما فروغ از قمر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  2. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  3. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  4. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  5. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  6. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
  7. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
  8. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.