پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت

که پیرانه سر دگر جوانی ز سر گرفت

بدین رای و رو ترا که یارد ملک شمرد

بدین خلق و خو ترا که تاند بشر گرفت

تو با این وفا و مهر دل و دیده اش نبود

به مهر آن بی وفا که دل ز مهر تو برگرفت

زبان کوکش از بیان شکر ریزد از دهان

خجل آنکه از عمی رخت را قمر گرفت

به زلف ورخت مباح که مالم هبا شمرد

به چشم و لبت حلال که خونم هدر گرفت

صفایی زیان نکرد به سودای عشق تو

دلی داد و از غمت دو عالم جگر گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  2. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  3. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  4. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  5. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  6. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
  7. شمارهٔ ۱۲۴تا نگردم غبار جولانت
  8. شمارهٔ ۱۲۵به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.