پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت

مهر و مه را به یکی جلوه خریدار گرفت

نقد کی نسیه کجا مفت نه چون گفت به چند

دل و دین همه بی درهم و دینار گرفت

بیش و کم جان به تن بنده و آزاد فزود

پیش و پس دل ز کف خفته و بیدار گرفت

هجر خون خوار تو تب بر تن بی تاب گماشت

شوق دیدار تو صبر از دل بیمار گرفت

کشدم غیرت آمیزش با اغیارت

حیفِ گل  چون تو ، که الفت همه با خار گرفت

تن سرگشته ز خاک قدمت دور مباد

که دلم جای در آن زلف نگون سار گرفت

از شبی وصل تو بهبود نشد روزی ما

بیش از اینها به فراق دلم آزار گرفت

به مداوای حکیمش که کند چاره ی درد

هرکه مانند من از عشق تو تیمار گرفت

خشک و تر خامه و اوراق به هم خواهد سوخت

ز آتش طبع صفایی که در اشعار گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  4. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  5. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  6. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  7. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
  8. شمارهٔ ۱۲۳شب وصلت نخواهم روز از آن رو زلف فتانت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.