پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

دامن از اشکِ دیده آب گرفت،

بحر ما رونق از حباب گرفت

جز غمت کز دو چشم خونینم

سیل ها ز اشک بی حساب گرفت

از دو گلبرگ داغ دیده کجا

می توان اینقدر گلاب گرفت

قدرت عشق بین که دریاها

آب زین پاره ی سحاب گرفت

خون شد از هر خمی از او دل ما

زلفت از نافه خون ناب گرفت

طرفه آمد کمر میان ترا

طرفه بنگر که مو طناب گرفت

نه عجب گر غزال وادی عشق

از دل شیر نر کباب گرفت

شست اوراق قیل و قال علوم

هرکه یک درس از این کتاب گرفت

بر صفایی گشوده شد در خلد

جایگه تا بدین جناب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  5. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  6. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  7. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
  8. شمارهٔ ۱۲۲سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.