پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

یار از چهره چون نقاب گرفت

پرده بر روی آفتاب گرفت

جلوه اش جان به مرد و زن بخشید

عشوه اش دل ز شیخ و شاب گرفت

سرو تن جان و دل نه من همه را

درد و تب داد و صبر و تاب گرفت

یاری عاجزان گناه شمرد

خواری عاشقان ثواب گرفت

غیر آن شه که دل ستاد از ما

که خراج از ده خراب گرفت

تاب یک موی آن دو زلف نداشت

دل که از طره تو تاب گرفت

مفتی شهر نان وقف ربود

صوفی دیر خمر ناب گرفت

سر و جان خاکپای رندی باد

کآتش از دست داد و آب گرفت

بنده ی همت صفایی باش

داد جان جرعهٔ شراب گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  4. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  5. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  6. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  7. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
  8. شمارهٔ ۱۲۱هر که آید به سیر جولانت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.