پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت

من آن نیم که بتابم رخ از محل مخافت

به قرب ایمنم از کید روزگار وگرنه

حجاب نیست میان من و تو بعد مسافت

بتی که پرده ی معصوم می درد به تبسم

مهی که خرمن ملهوف می برد به ظرافت

از او علاج ندارم مگر به وجه تحکم

از او گزیر ندانم مگر به حکم سخافت

به وصف چهر و لبت خجلت آیدم که بگویم

شراب و شیر بهشت است در صفا و لطافت

تو خوب رو به از آنی که در بیان من آیی

به حیرتم که ترا تا کجاست حد نظافت

به چشم مردم اگر خار گشته ام چه تغابن

مرا که عشق تو ورزم همین بس است شرافت

غذا ز لخت دل آبت دهم ز چشمه ی مژگان

اگر شبی تو بیایی مرا به خوان ضیافت

زخجلت توبه خود خیره ماند چشم صفایی

تو خود مگر نظریش افکنی ز دیدهٔ رأفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  2. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  4. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  5. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
  7. شمارهٔ ۱۱۹قیامت خوانمت بهر چه قامت
  8. شمارهٔ ۱۲۰گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.