پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

دور پیمانه را بقایی نیست

عهد جانانه را وفایی نیست

نزد خوبان وفای عاشق را

جاودان جز جفا جزایی نیست

شوق را پایه سخت و پنجه قوی

صبر را پای از آن به جایی نیست

وصل یا مردن است چاره ی هجر

دیگر این درد را دوایی نیست

ریز خونم که در شریعت عشق

کشته را برتو خون بهایی نیست

شکر لله که از عنایت دوست

به دو کیهانم اعتنایی نیست

از تغافل ملامتت نکنم

پادشه را غم از گدایی نیست

پیش بازار حسن زهره ما

مشتری را به کف بهایی نیست

با سهیل ستاره سوز رخش

ماه را تابش سهایی نیست

کی تواند کشید در آغوش

مهر و مه را که دست و پایی نیست

همه شهرش به جان طلبکارند

با صفایی ترا صفایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  2. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
  3. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  4. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  5. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  6. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
  7. شمارهٔ ۱۱۷نقاب از تمام رخ بتی شوخ برگرفت
  8. شمارهٔ ۱۱۸قیامت از چه ترا گفته اند در قد و قامت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.