پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

بیا ساقی دمی کم همدمی نیست

نمی در ده که دنیا جز دمی نیست

بیا بنگر که جز آیینه و جام

نشان ز اسکندر و نام از جمی نیست

به جز لعل می آلودت مکیدن

دل مجروح ما را مرهمی نیست

به کوی عشق هر کس ره ندارد

مر او را در دو عالم عالمی نیست

تنی راکز غمت قسمت ندادند

دل شادی و جان خرمی نیست

به جای سبزه جان جوشید ازین خاک

عجب جایی وز یبا سرزمینی است

گدای درگه شیرین کلامان

بود خسرو ور او را درهمی نیست

به چهرت فارغیم از گندم خال

درین جنت همانا آدمی نیست

جز این یک غم که شادی از غم ما

ز بیداد توام دیگر غمی نیست

قلم را زین قضیت قصه مسرای

که در عالم صفایی محرمی نیست

نه دل هم راز خود می پوش هر چند

حکیمی سر نگهداری امینیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
  2. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
  3. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  4. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
  5. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  6. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  7. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
  8. شمارهٔ ۱۱۶صفایی مگر ز نو نگاری دگر گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.