پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست

که پیش نخل تواش نیز اعتدالی نیست

جبین و جبهه مه را تجملی است وجه

ولی به وجه جمیل تواش جمالی نیست

به چهرت اهل نظر مصر را کجا سنجند

که چون تواش بر و بالا و زلف و خالی نیست

من و تحمل هجران مبند حمل محال

که پیش حول من اینگونه احتمالی نیست

ز زلف خویش پریشانیم نگر به فراق

ز کس مپرس که حاجت به شرح حالی نیست

به شوق قتل خود از سیر قاتل افتادم

بلی قتیل ترا آن قدر مجالی نیست

به دست دوست ندارم غمی ز کشته شدن

خدا گواست مرا غیر از این خیالی نیست

هر آنکه خاطرش از مهر دوستی خرم

ز کاوش دو جهان دشمنش ملالی نیست

به آشیانه و باغم مخوان ز دام و قفس

چه حاصلم ز گشودن که پر و بالی نیست

میان ما ز چه پیوند دوستی نگسست

دل ترا به دل منکه اتصالی نیست

به ترک قید ملامت بدان صفایی را

که پای بست تو در بند جاه و مالی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
  3. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
  4. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  5. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
  6. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  7. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
  8. شمارهٔ ۱۱۵یار در طرف چمن پرده ز رخسارگرفت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.