پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست

دل نیست که سنگی است کز او سخت‌تری نیست

گر حاج بیایند به طوف حرم ما

دانند که غیر از دل سنگت حجری نیست

نالم همه از ناله‌ی خود نی ز دل یار

آن را چه گناه است که این را اثری نیست

در فصل بهاران به بهای می گلرنگ

افسوس که جز اشک رخم سیم و زری نیست

خوشتر بود از طرف چمن حلقه‌ی دامش

مرغی که به کنج قفسش بال و پری نیست

درمان دل از جادوی بیمار تو جویم

کامروز به جز چشم تو صاحب نظری نیست

فرقی فره از خاک رهش هست سری کش

با خاک سر کوی خرابات سری نیست

انگیختم از دیده چنان دجله به دامن

کز رود ارس در نظرم خشک تری نیست

از صومعه برخیز و به میخانه بکش رخت

زیرا که صفایی به از اینت سفری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
  5. شمارهٔ ۱۱۱به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
  6. شمارهٔ ۱۱۲یار از چهره چون نقاب گرفت
  7. شمارهٔ ۱۱۳دامن از اشکِ دیده آب گرفت،
  8. شمارهٔ ۱۱۴خجلت مشتری آن مه ره بازار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.