پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

کدام دل که نه آسیمه سر برای تو نیست

کدام سر که نه شوریده در هوای تو نیست

اجل دوید به بالین و خوش دلم به هلاک

ولی دریغ که امشب سرم به پای تو نیست

فلک نداد امانم که کشته ی تو شوم

هزار حیف که مرگم به مدعای تو نیست

من آگهم تو ندانی که در فراق چه کرد

غمت که ساخته با ما وآشنای تونیست

قسم به جان تو ورد ضمیر و ذکر زبان

به گاه نزع روان نیز جز دعای تو نیست

ز راه دیده به آبش دهیم همره ی اشک

دلی که سوخته ی آتش ولای تو نیست

تویی مسلم دوران دلبری کامروز

به ملک حسن و صباحت کسی سوای تو نیست

چو پادشاهی جاوید در گدایی تست

گداست پادشه ملک اگر گدای تو نیست

رسید جان به لب از حسرت و هنوز مرا

امید یک نظر از چشم دل ربای تو نیست

روا مدار که مردم ستم گرت خوانند

وگرنه هیچ دلی را غم از جفای تونیست

توخود به سخت دلی خو کنی وگرنه مرا

به قدر یکسر مو چشم بر وفای تو نیست

شهید عشق چو خوانندت ای صفایی بس

که این وکمتر از این نیز خون بهای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳دریغا کز دلازاری بری نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۴بر مهر تو مه را مشتری نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۵آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۶ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
  8. شمارهٔ ۱۱۰گرم به قهر کشی با هزار طوع و اطاعت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.