پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیست

ولی چه سود که رویم بر آستان تو نیست

اگر چه از سر تیر تو اوفتادم دور

ولیک همچو ندانی که دل نشان تو نیست

اگر هزار خدنگ از کفت خورم دارم

هنوزحسرت تیری که درکمان تو نیست

ز رشک غارت گلچین به هیچ دام و قفس

شکسته بال تر از مرغ آشیان تو نیست

چه گلبنی که در دی هم ، است همچو بهار،

میان بلبل وگلچین و باغبان تو نیست

غرور و خشم و تغافل، جفا و ناز و عتاب

به ملک دلبری امروز جز به شان تو نیست

خود از قفای تو آمد هر آنکه دل به تو داد

گناه جادوی خون ریز دل ستان تو نیست

چه خوش بود که به اهل وفا جفا نکنند

ولی چه فایده کاین رسم در زمان تو نیست

خود از نخست صفایی به بی وفایی هات

چنان شناخت که حاجت به امتحان تونیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست
  2. شمارهٔ ۱۰۳دریغا کز دلازاری بری نیست
  3. شمارهٔ ۱۰۴بر مهر تو مه را مشتری نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۵آن دل که بر او ناله ما را اثری نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۶ز نقص سروکش از برگ و بر کمالی نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۷بیا ساقی دمی کم همدمی نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۸جز کلبه ی عشاق تو بیت الحزنی نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۹دور پیمانه را بقایی نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.