پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ندارم فرصت از شوق گرفتاری تماشا را

مکن تعجیل صیاد اینقدر خون ریزی ما را

درین سودا چه سود اندرز من کز فرط حیرانی

نیابم فرق پای از سر که دانم زشت و زیبا را

به کفر و دین مفرما دعوت از عشقم که می ندهم

به صد تسبیح و زنار آن سر زلف چلیپا را

به نامیزد بتی شیرین که یکدم با دو نوشین لب

شفا بخشد ز صد عالم مرض چندین مسیحا را

چو در فردوس بخرامی بدین بالا عجب نبود

اگر با تیشه ی غیرت کنند از ریشه طوبی را

به جنت گر در آرندت بدین طلعت یقین دارم

که رضوان در حجاب شرم پوشد روی حورا را

بر او چون تو دختی رشک حورالعین خدا داند

که بر دوش بنی آدم چه منتهاست حوا را

ز شرم چشم گیرا بت مرارت ماند بر باده

ز رشک لعل سیرابت حلاوت رفت حلوا را

صفایی صبرم از دیدار مه رویان چه فرمایی

که نتوان دوخت چشم از دیدن خورشید حربا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱شهره نه از عشق ما حدیث تو یارا
  2. شمارهٔ ۱۲به نام آنکه روان آفرید تن ها را
  3. شمارهٔ ۱۳رو ترش ار کنی همی محتملم عتاب را
  4. شمارهٔ ۱۴آن کز جفا آموخت رسم و ره بیداد را
  5. شمارهٔ ۱۵ای آتش از رخت به درون لاله زار را
  6. شمارهٔ ۱۶مردم عوض اشک فتد دیده ی تر را
  7. شمارهٔ ۱۷آن کآفرید روز اول اشتیاق را
  8. شمارهٔ ۱۸بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.