پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

بهار آمد صبا زد چاک پیراهن به بر گل را

چرا چون فصل دی آهنگ خاموشی است بلبل را

من ازسودای زلف و طره ات مفتون، دلا تعجیل

تو بر بازو زنی زنجیر و پر گردن نهی غل را

گره شد در گلو گریه ز سیل دیده آسودم

اگر دانستمی ز اول به ره می بستم این پل را

دلم در کنج تنهایی به جان آمد ز تطویلش

مگر آموخت از زلفت شب هجران تطاول را

نه سر آویخت بر فتراک و نه خون ریخت بر خاکم

به دل چاک این تعلق را، به سر خاک این توسل را

نما خود نوری از تاب جمال خویشتن ورنه

که دارد در دوگیتی تاب دیدار آن تحمل را

به رحمت باز دارم چشم با صد محشر آلایش

اگر در روز فصلم چشم بگشایی تفضل را

صفایی اهل تسلیم است چون صوفی معاذ الله

به پیرامون نگردد کافری آن سان توکل را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا
  2. شمارهٔ ۲۱بس که دشنام دهی چون شنوی نام مرا
  3. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  4. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  5. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  6. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  7. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
  8. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.