پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

کنون که سایهٔ تیغ تو بر سر است مرا

چه غم ز تابش خورشید محشر است مرا

به قتل من نهراسی ز داد خواهی غیر

که خون بها ز تو یک زخم دیگر است مرا

کفن قبا کنم از شوق در قیامت نیز

که این لباس در آنجا نه در خور است مرا

سرم به حلقه ی فتراک اگر چه بربندی

که باز شور وفای تو در سر است مرا

اگر به حشر هم از لعل و رخ دهی کامم

چه احتیاج به فردوس وکوثر است مرا

کمال شوق عنانم زکف رها نکند

وگرنه نقض وفای تو باور است مرا

دریغ کز شش و پنج سپهر شعبده باز

مدام مهره ی طالع به ششدر است مرا

عتاب خشم پسنان عنایت است و خوشم

به بخت خویش که یاری ستمگر است مرا

دلم خوش است صفایی به صبح وصل هنوز

که شام هجر صبوری میسر است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲گر بدین سان اشک بارد دیده در دامان مرا
  2. شمارهٔ ۲۳گر به سودای محبت رفت در پا جان مرا
  3. شمارهٔ ۲۴به چنگ اگر کنم آن گیسوان پر خم را
  4. شمارهٔ ۲۵اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را
  5. شمارهٔ ۲۶الهی مهربان کن دلبر نامهربانم را
  6. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
  7. شمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
  8. شمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.