پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

اگر بهم زنم از گریه چشم پر نم را

به سیل اشک دهم دودمان آدم را

چنین که آتش عشقم به سینه شعله کشید

بسوزم از تف جان هر نفس جهنم را

زمام و لشکری را به دست غمزه مسپار

به پای در فکن از یک نگه دو عالم را

ز آشیان مپران صد هزار طایر دل

بهم مزن دگر آن زلفکان پر خم را

جراحت تو به دل مرهم است و منت نیز

ز زخم تیغ تو بر گردن است مرهم را

مرا به خاتمه آورده عشق بازی ختم

بتی که زیور از انگشت اوست خاتم را

ز حسن یار چو هردم خبر به ساحت دل

به مژده عشق ویم داد عالمی غم را

دو زلف در هم یار ار یکی به چنگ کنم

کنم شمار غم این روزگار درهم را

همان دلیل گناهش گواه عصمت اوست

چه غم ز سرزنش مردم است مریم را

سرت به پای نگار است و جان برای نثار

صفایی این همه تأخیر چیست یکدم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷عشق توگرفت جای جان را
  2. شمارهٔ ۲۸بیا به چشم تماشا کن اشکباران را
  3. شمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
  4. شمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
  5. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
  6. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
  7. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  8. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.