پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

بیا به چشم تماشا کن اشکباران را

که طعنه ها زند از قطره اشک باران را

تو اهل مغفرتی ورنه کیست تانگرد

به چشم فضل و ترحم گناه کاران را

ز خون دیده ی من حال بود روشن

ز لاله دید توان تاب داغداران را

پیادگان غمت سینه ساختند سپر

اجازتی بده آن تیغ زن سواران را

به محفلی که تو بخشی شکر ز لعل خوشاب

به جام باده چه حاجت شراب خواران را

جفا کنی ونیندیشی از جزای عمل

به جز وفا چه گنه بود امیدواران را

به حشر در نظر مدعی عیان آید

کرامتی که نهان است رستگاران را

به خاک ما گذری کن که بعد جان سپری

جز این امید به دل نیست جان سپاران را

به کس منال صفایی ز دست دشمن و دوست

نزیبد از دوجهان شکوه خاکساران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
  2. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
  3. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
  4. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  5. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
  6. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  7. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
  8. شمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.