پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

عشق توگرفت جای جان را

جان نیست به جز غمت روان را

تا بخت بهار حسنت آراست

بستند براو ره ی خزان را

بر سر مزن آستین اکراه

نسپارده سر برآستان را

دادم به گدایی در دوست

سلطانی ملک جاودان را

چون پیش توکز زمانه شادی

اظهار کنم غم نهان را

با هجر کشیدگان توان گفت

رنج دل ماجرای جان را

دیری است که مرغ دل به دامت

بدرود سروده آشیان را

کردی به خموشیم ترحم

منت نکشم دگر فغان را

در کنج قفس دگر صفایی

بگذار هوای گلستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را
  2. شمارهٔ ۳۰دهد هرچشمی به وجهی طلعت جانانه را
  3. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
  4. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
  5. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  6. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
  7. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  8. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.