پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

بر آن سرم که نهم سر به پای جانان را

کنم به دست ارادت نثار او جان را

خدا کند بهکرامت فزوده محض کرم

ز من قبول کند این کمینه قربان را

به جاه و دولت و دست و زبان ادا چو نشد

به جان قضا کنم از وی سپاس احسان را

مرا که چهر و لبت شد به کام دل چه کنم

حدیث کوثر و اوصاف باغ رضوان را

دلم کجا رهد از قید این پریشانی

مگرتو جمع کنی طره ی پریشان را

مطاف زلف پریشان حریم طلعت خویش

به گرد حور ببین جمع حزب شیطان را

هزار دامن خاک از کفت به سر کردم

کشیدی از کف من تا به خشم دامان را

به طول روز فراقت مرا شبی پاید

که با تو شرح کنم روزگار هجران را

ز بوی وصل جمالت به جان مهجورم

همان رسد که ز باد بهار بستان را

به راه عشق و ز اول پی از کفم بردی

درنگ و دین و دل اسلام وعقل وایمان را

صفایی از تو به جور و جفا نتابد روی

به لطف و مهر چه کار است بنده فرمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱بنده ی خاک درم عالم ربانی را
  2. شمارهٔ ۳۲نگارم گر نکو دانسته رسم دلستانی را
  3. شمارهٔ ۳۳گدای کوی تو کی خواست پادشایی را
  4. شمارهٔ ۳۴مطرب خوش نوا دمی نای غزل سراگشا
  5. شمارهٔ ۳۵در عهد غیر دلبر پیمان گسست ما
  6. شمارهٔ ۳۶پیمان به پا فکنده ونالی ز دست ما
  7. شمارهٔ ۳۷بگذر صبا به بزم جفا کرده یار ما
  8. شمارهٔ ۳۸در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.