پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

در پی وصل جفا جوی ستم پاره ی ما

تا دل از هجر نشد پاره نشد چاره ی ما

یا فراقم بکشد یا به وصالت برسیم

تا چه اندیشه کند رای تو درباره ی ما

دیده در پوست نگنجد گه دیدار مگر

عین شادی شده پیوند به نظاره ی ما

دیگر ایام بهار آمد و وقت است که باز

عذر صد توبه بخواهد لب می خواره ی ما

شدم آشفته به عفوی کآید روشن

چشم صد یوسف از این پیراهن پاره ی ما

نشترم ز آن مژه بر سینه چنان زد که هنوز

می رود خون دل از دیده به رخساره ی ما

گفتم آرم به ترحم دلت از زاری گفت

چه کند قطره ی باران تو باخاره ی ما

گفتم از نوش لبت بخش من آخرکوگفت

می نسازد به مزاج توشکر پاره ی ما

الفتی هست صفایی به سهی قدانم

بوده از سرو مگرتخته ی گهواره ی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰ای در دلم زکاوش عشق تو خارها
  2. شمارهٔ ۴۱مشاطهٔ زیبایی آراسته چنبرها
  3. شمارهٔ ۴۲علی‌الصباح چه گل‌ها که در گلستان‌ها
  4. شمارهٔ ۴۳چاره ی اندوه را ساقی نبینم جز شراب
  5. شمارهٔ ۴۴لعل یار ار نبود لعل مذاب
  6. شمارهٔ ۴۵دل چو پر خون شد بدو دادم به قصدی ناصواب
  7. شمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشب
  8. شمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.