پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

لعل یار ار نبود لعل مذاب

از چه بودش خواص باده ی ناب

لعل ماند به لعل نوشین لیک

پیش او لعل را نماند آب

وقت آن خوش کزین پیاله ی نوش

خود گناهی نکرد و خورد شراب

گر از این جام جرعه ای بچشد

اوفتد چشم محتسب به حساب

ترک چشمت چرا به دل مایل

گرنه مست است و برده بوی کباب

عشق گو بر دلم سپاه مکش

که زیانت رسد ز ملک خراب

جز تو کز تاب طره و تب

تن و جان را فزوده ای تب و تاب

نور کی صدمه می برد ز منیر

موی کی لطمه می خورد ز طناب

آنچه من دیدم از عقوبت عشق

کبک کی دیده در شکنج عقاب

در غمت روز و شب صفایی را

سینه بر آتش است و دیده پر آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶برای صبا به یارم امشب
  2. شمارهٔ ۴۷ترک کاوش کرد کیوان کوکب آمد یارم امشب
  3. شمارهٔ ۴۸به توصیف تو از فرط صباحت
  4. شمارهٔ ۴۹نگارینا تو با چندین ملاحت
  5. شمارهٔ ۵۰چو بخت از کین اختر غافلم ساخت
  6. شمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت
  7. شمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت
  8. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.