پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

نگارینا تو با چندین ملاحت

مرا بهبود یابد کی جراحت

منت مایل به راحت رنج خود را

تو در رنجم پسندی یا به راحت

حلالت باد خونم زانکه هجران

حرامم ساخت برجان استراحت

مرا ناصح نصیحت گو مفرمای

که جز حرصم نیفزود این نصاحت

قدت را سرو گفتم در روانی

رخت را ماه خواندم در صباحت

ولی داند کجا مه نکته دانی

ولی دارد کجا سرو این فصاحت

سپهر از مه به مهرت مشتری خاست

خرید آخر تحسر زین وقاحت

بر بالایت ار پایش بدی باز

نماندی در چمن سرو از قباحت

تو مفکن از نظر در بینواییم

ترا می باد جاوید استراحت

به یاد لطف و قهرت بگذرد عمر

صفایی را خود این بس رنج و راحت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱نه جان از طعن تیغم آن قدر سوخت
  2. شمارهٔ ۵۲غمت بر تابه ی عشقم چنان سوخت
  3. شمارهٔ ۵۳قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت
  4. شمارهٔ ۵۴دلی در آتش عشقت سمندری آموخت
  5. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  6. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  7. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
  8. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.