پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

قضا چنانکه ترا طرز دلبری آموخت

مرا به راه جنون رسم خود سری آموخت

چرا ز اشک و رخم سیم و زر به دامان ریخت

اگر نه عشق مرا کیمیاگری آموخت

مرا به جای مناعت مسالمت آورد

ترا به جای عنایت ستمگری آموخت

نظام غمزه اش آن چار فوج خاصه مگر

جهان گشایی از افواج ناصری آموخت

دلم که خون جگر می خورد شگفت مدار

ز ترک مست تو قانون خون خوری آموخت

بدین کرامت و اعجاز اگر غلط نکنم

عصای موسی از آن زلف اژدری آموخت

شمیم باد صبا چون نسیم صبح بهار

ز چین طره ی او نافه گستری آموخت

نشسته هندوی خالت به چهر آتش خیز

ندانمش ز کجا کیش آذری آموخت

سبق گرفت صفایی ز انوری به غزل

به وصف حسن رخت تا سخنوری آموخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵دل از کسی نرباید بتم به جور و جلادت
  2. شمارهٔ ۵۶خورشید تو رشک آفتاب است
  3. شمارهٔ ۵۷ترا تا ساقی مجلس رقیب است
  4. شمارهٔ ۵۸به هجرم صبح روشن شام تار است
  5. شمارهٔ ۵۹مرا امروز اختر سازگار است
  6. شمارهٔ ۶۰تا فتنه ی قامت توبرخاست
  7. شمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب است
  8. شمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.