پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

مرا امروز اختر سازگار است

زمین پامرد و گردون دستیار است

سعادت همدم و دولت هم آغوش

که آن زرین میانم درکنار است

زهی یاری که کینش بی ثبات است

خهی ماهی که مهرش ا ستوار است

وفا پرور حیا خونی هوا خواه

که دلجویی و دلداریش کار است

ز مهرش پایه برتر بینم اما

ز فرط مهربانی خاکسار است

ولی با این کمال از غایت حسن

تنی نی کز کمندش رستگار است

چه دل ها کز فراقش در فغان است

چه تن ها کز برایش بی قرار است

چه لب ها کز دو لعلش پر خروش است

چه سرها کز دو چشمش پر خمار است

چه جان ها کز جمالش ناصبور است

چه رخ ها کز هوایش پر غبار است

از این جمع پریشان گرفتار

صفایی هم به جانش خواستار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱نوشین لب یاقوتیش ار لعل مذاب است
  2. شمارهٔ ۶۲قتل عشاق نه از عارض او بیداد است
  3. شمارهٔ ۶۳مرا بس شکرها از کردگار است
  4. شمارهٔ ۶۴مرا چون تو یاری غم گسار است
  5. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
  6. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  7. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  8. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.