پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

مرا بس شکرها از کردگار است

که یارم در بر و غم بر کنار است

اگر سنگ از فلک بارد چه تشویش

حضور دلبرم رویین حصار است

به پای دوست نبود جز تو در دست

بپای ای جان که هنگام نثار است

جهان ماند به جانان زنده جاوید

چو او باشد مرا با جان چه کار است

دلارامی که قهرش بی دوام است

گل اندامی که لطفش پایدار است

نه نایی از گزندش ناله پرواز

نه چشمی از جفایش اشکبار است

ز پایش سر برآوردم کم اکنون

سراپا زین تغابن شرمسار است

به بوی وصل خرسندم ولی باز

دل از سودای مرگم زیر بار است

ترا این مایه با ما فرط الطاف

ز فر رحمت پروردگار است

خدایی را ثنا باید صفایی

که با چندین گناهت بردبار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵چه بسته ای که به بند وفا گرفتار است
  2. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  3. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  4. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
  5. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
  6. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  7. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  8. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.