پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

گرچشم تو فتنه زمان است

غم نیست رخت ره امان است

ابروت فراز چشم خون ریز

یا تیغ به دست جاودان است

نی نی غلطم نه تیغ و جادو

اکلیل به فرق فرقدان است

آن غمزه و ابروی دلاویز

یا تیر به چله کمان است

عشق تو و شعله فلک تاب

سنجیده ام آتش و دخان است

جان دادم و بوسه ای ندادی

کالای تو بیش از این گران است

خون دلم از دو گوشه ی چشم

بر صفحه ی روی ترجمان است

در نصرت دیده خامه را نیز

خوناب جگر به ناودان است

کلکم شده هم نفس که زینسان

جان سوز بیان و تر زبان است

در دست تو این قلم صفایی

به نی به ورق شکرفشان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
  2. شمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من است
  3. شمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون است
  4. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
  5. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
  6. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
  7. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  8. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.