پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

لبت از بس لطیف و شیرین است

دلت از بس گران و سنگین است

دلت آیات کوه فرهاد است

لبت آفات لعل شیرین است

چون فرازد قد و فروزد چهر

دشت شمشاد و باغ نسرین است

روز عالم به عکس کرد سیاه

آفتابی که مطلعش زین است

گر به قتل من آمدی برخیز

مدعای من از تو نیز این است

مگذر از کشتنم به علت ضعف

که سکوتم نشان تمکین است

دست از صید نیم کشته ی خویش

برنداری که بیم نفرین است

عشق و مستوری ای عجب با هم

شرر اندر شعار پشمین است

رفتی آخر صفایی از پی دل

وین خلاف طریقهٔ دین است

این چه تلبیس و این چه طامات است

این چه اسلام و این چه آیین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  2. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
  3. شمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه است
  4. شمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه است
  5. شمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
  6. شمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی است
  7. شمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی است
  8. شمارهٔ ۸۶کاهش ما هجر غم افزای تست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.