پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است

کجا قتیل به سودای قاتل افتاده است

گواه صدق و ارادت بس است عاشق را

که پیش دیده ی معشوق بسمل افتاده است

مرا خیال تو خطی به لوح سینه نگاشت

که نقش غیر توام داغ باطل افتاده است

سحاب خشم تو بارد چنان تگرگ جفا

که کشت زار وفا هیچ حاصل افتاده است

دلا طمع ببر از نوش آن لبان خموش

که نیش غمزه ی او سهم سایل افتاده است

بگو به ناقه الاساربان که تند مرو

ترا به دوش و مرا بار بر دل افتاده است

شب افتاب نتابد فروغ طلعت دوست

به طرف بادیه گویی ز محمل افتاده است

خطر مراست که کشتی نشسته در گرداب

ترا چه خطره که پشتی به ساحل افتاده است

به عقل دعوتم از عشق می کند چون شد

که پیر صومعه با علم جاهل افتاده است

سر او فکنده صفایی به پای یار و خموشم

که ره نرفته و بارم به منزل افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی است
  2. شمارهٔ ۸۶کاهش ما هجر غم افزای تست
  3. شمارهٔ ۸۷اگر مرا سر و جانی بود برای تو هست
  4. شمارهٔ ۸۸تاب دلم ار تو را عیان نیست
  5. شمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی است
  6. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
  7. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
  8. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.