پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

اگر مرا سر و جانی بود برای تو هست

هلاک به ز حیاتم اگر رضای تو هست

خدا گواست که شادم به مردن از غم عشق

توگر حضورنداری ولی خدای تو هست

مرا به عمر دراز آنچنان تعلق نیست

که باکمند دو زلف گره گشای تو هست

به دوش گردنم اندر فراقت آمده بار

ز الفتی که سرم را به خاک پای تو هست

بیا برون کنش از جوی دیده همره اشک

اگر کسی به سرای دلم سوای تو هست

اگر چه عشق به دل جای دیگری نگذاشت

ولی تو هم گهی ای غم بیا که جای تو هست

مرا کجا خبر از دل تو حال او دانی

اگر به حلقه ی گیسوی مشک سای تو هست

هزار مرتبه پامال دست هجران شد

هنوز در سر شوریده ماجرای تو هست

به التفات تو ما خوش دلیم در همه حال

گرم وفای تو نبود چه غم، جفای تو هست

جفای یار صفایی کم از وفای تو نیست

اگر خطا نکنم بیش از این سزای تو هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی است
  2. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
  3. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
  4. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
  5. شمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل  غمِ شمشیر چیست؟
  6. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
  7. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
  8. شمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.