پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

گر نه به دل هر نگهت خنجری است

این همه پس دیده چرا خون گریست

نالشم از بس به سر آتش فشاند

بالش تن توده ی خاکستری است

خاک بلا باشد و پهلوی مرگ

در شب هجرانم اگر بستری است

زخم تو بر سینه بد از مرهمم

کآن به تماشای تو دل را دری است

دست غمت تا به تنم پا فشرد

هر بن موئیم سر نشتری است

توبه ده از توبه که امشب مرا

ساقی مجلس بت سیسنبری است

بیت من از طلعت او تبتی است

بزم من از قامت او کشمری است

حرمت می خاست به چندین وجود

خاصه چو از دست پری پیکری است

سر به قدم سود صفایی چراست

گرنه به سر با تو مر او را سری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
  2. شمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل  غمِ شمشیر چیست؟
  3. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
  4. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
  5. شمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست
  6. شمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
  7. شمارهٔ ۹۸از عشق تنی که ناتوان نیست
  8. شمارهٔ ۹۹در هجر توام سری به جان نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.