پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

ماهی که به رخ نگار مانی است

پیداست که جز نگار ما نیست

بر صورت عالمی قلم کش

کان ها همه عاری از معانی است

بردار ز رخ نقاب تا خلق

گویند که آفتاب ثانی است

بخرام که باغبان ببیند

تا سروکجا بدین روانی است

گفتی نکنی دل از وفایم

جانا به من این چه بدگمانی است

پابوس توام که دست ندهد

از نقص کمال ناتوانی است

قول ارنی ز هرکه سر زد

البته جواب لن ترانی است

بر خاک در تو یک اقامت

بهتر ز بهشت جاودانی است

تیغ تو مرا به فرق صد بار

خوشتر ز کلاه خسروانی است

درکار غم تو روز بردن

به از همه عمر شادمانی است

از درد توام دوا فرستاد

این خاصیت خدای خوانی است

این آخر پیریم صفایی

از عشق وی اول جوانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
  2. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
  3. شمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل  غمِ شمشیر چیست؟
  4. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
  5. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
  6. شمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست
  7. شمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
  8. شمارهٔ ۹۸از عشق تنی که ناتوان نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.