پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست

هر دم به موجبی سر و جانم فدای دوست

تا عمر جاودان دهدم دوست در عوض

زیبد که زنده زنده بمیرم برای دوست

ای دل ز جان بدر شو و ترک حیات کن

گر در هلاک ما و تو باشد رضای دوست

از روی مهر گو نظری سوی ما فکن

تا روی ما طلا شود ازکیمیای دوست

نالند ناگزر به جهان هر کس از رهی

خلق از جفای دشمن و ما بر وفای دوست

او قصد قتل دارد و من چشم قرب کاش

سبقت برد دعای من از مدعای دوست

ای شه گدای دولت دنیا تویی نه ما

پس دیگر از چه فخر کنی بر گدای دوست

با طول روزحشر ز سر گیرم این حدیث

کوته فتد کجا به اجل ماجرای دوست

محروم از آستان چو صفایی مران دگر

آن را که دیده باز بود برعطای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
  2. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
  3. شمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست
  4. شمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
  5. شمارهٔ ۹۸از عشق تنی که ناتوان نیست
  6. شمارهٔ ۹۹در هجر توام سری به جان نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۰سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۱کدام دل که نه آسیمه سر برای تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.