پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست

با صد چراغ بزم مرا بی تو نور نیست

آنکش به التفات توان کشت دم به دم

خون ریختن به تیغ تغافل ضرور نیست

شاید به قتلم از غم هجران دهی فراغ

وین لطف از مکارم خلق تو دور نیست

ماندم تطاول تو کشم ورنه در رهت

تقصیرم از ندادن جان جز قصور نیست

بر ذیل آستین تو دست وصول نه

و ز خاک آستان تو پای عبور نیست

جاوید اگر جوار توام جایگه دهند

اندیشه ی قصور و تمنای حور نیست

هرگز شراب تلخ و ترش درمذاق من

چون بوسه های لعل تو شیرین و شور نیست

برمن سزد زبان ملامت کنند باز

کم اختیار نیک و بد از باب زورنیست

با لاف دوستی به فراق تو زنده ماند

دیگر مگوی هان که صفایی صبور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
  2. شمارهٔ ۹۸از عشق تنی که ناتوان نیست
  3. شمارهٔ ۹۹در هجر توام سری به جان نیست
  4. شمارهٔ ۱۰۰سگی به از من سرگشته پاسبان تو نیست
  5. شمارهٔ ۱۰۱کدام دل که نه آسیمه سر برای تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۰۲گناه عاشق و معشوق را عقابی نیست
  7. شمارهٔ ۱۰۳دریغا کز دلازاری بری نیست
  8. شمارهٔ ۱۰۴بر مهر تو مه را مشتری نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.