پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

تاب دلم ار تو را عیان نیست

سیل از مژه‌ام عبث روان نیست

هر کم دل و دیده دید بازش

بر لب سخنی ز بحر و کان نیست

در هجر روان ناتوان را

زین بیش تحمل و توان نیست

خاموشیم از سکون مپندار

ز آنست که نیروی فغان نیست

شب نیست که در فراقت ای ماه

انجم ز دو دیده ام روان نیست

بر مهر تو ترکتازی دل

ز آن بود که در کفم عنان نیست

جز سخت دلت به سینه ی نرم

خارا به حجاب پرنیان نیست

جز مهر تو کاستقامت ماست

از ماه سامت کتان نیست

افسوس که بنده ات به درگاه

در خیل سگان پاسبان نیست

بگریزم از او درو صفایی

کز هیچ طرف ره ی امان نیست

سر بر خط وی نهم علی الله

هر چند مرا مقام آن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
  2. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
  3. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
  4. شمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل  غمِ شمشیر چیست؟
  5. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
  6. شمارهٔ ۹۵تا غایبی تو اهل صفا را حضور نیست
  7. شمارهٔ ۹۶زاهد مرا که بی می و شاهد حضور نیست
  8. شمارهٔ ۹۷سری کاینجا چو دامان در قدم نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.