پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

غم بی تو مرا ز زندگانی است

ور خود همه عین شادمانی است

دوزخ کند اشتیاق بر ما

هر چندبهشت جاودانی است

برهان ز جداییم به کشتن

وین غایت لطف و مهربانی است

چون است که باکمال اکرام

با مات هوای سر گرانی است

دل ها همه بی بهار چهرت

چون باغ ز غارت خزانی است

بخرام که بیند آنکه می گفت

شمشاد چمن بدین چمانی است

دل خون شد و ریخت همره اشک

و اینها همه عیب دیده بانی است

صد مایه زیان ز یار نادان

سودم ز خواص کاردانی است

دردا که وفای اهل دل را

از دوست به جز جفا جزا نیست

گر من نیم از سگان این کوی

پس کار من از چه پاسبانی است

ناکامی عاشقان صفایی

او را ز شروط کامرانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷اگر مرا سر و جانی بود برای تو هست
  2. شمارهٔ ۸۸تاب دلم ار تو را عیان نیست
  3. شمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی است
  4. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
  5. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
  6. شمارهٔ ۹۲از جان و سر دریغ ندارم به پای دوست
  7. شمارهٔ ۹۳با دو ابرویِ تو ام ، بر دل  غمِ شمشیر چیست؟
  8. شمارهٔ ۹۴دفع غم را ساقیا جز جام می تدبیر چیست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.