پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

شادم که شمارم اشک وآه است

تا در غمت این دوام گواه است

با درد جدائیت صبوری

خود بی کم و بیش کوه وکاه است

با عمر دراز زلف کج راست

فرقی که نه جای اشتباه است

موی من از آن سفید چون روز

روز من از آن چو شب سیاه است

از تابش روی و تاب گیسوی

مشکوی تو پر ز مار و ماه است

ز آن ماه چه نعل ها در آتش

ز آن مار چه پشت ها دو تاه است

دل با همه زخم های کاری

باز از مژه ی تو عذرخواه است

از تیر نگاه و تیغ ابروی

گیسوی توام گریزگاه است

دل در صف غمزه اش صفایی

صیدی به مصاف یک سپاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی است
  2. شمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی است
  3. شمارهٔ ۸۶کاهش ما هجر غم افزای تست
  4. شمارهٔ ۸۷اگر مرا سر و جانی بود برای تو هست
  5. شمارهٔ ۸۸تاب دلم ار تو را عیان نیست
  6. شمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی است
  7. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
  8. شمارهٔ ۹۱هرکه یک دل به خطا درخم گیسوی تو بست
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.