پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

روشن شب عالمی ز ماه است

و ز مهر تو روز من سیاه است

در راه تو دین و دل فکندیم

برخاک چه جای مال و جاه است

از ما همه جان و سر فشاندن

و ز جانب دوست یک نگاه است

از فتنه ی فوج غمزه دل را

در سایه ی زلف او پناه است

چون دست به فرق ما نسودی

بگذار قدم که خاک راه است

دل جویی عاشقان مسکین

در کیش شما مگر گناه است

با سرو و مه آن عذار و قد را

تشبیه کمال اشتباه است

نه مه را کس به برقبا دید

نه سروی را به سر کلاه است

از دیر سخن مران صفایی

با شیخ که ز اهل خانقاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
  2. شمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی است
  3. شمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی است
  4. شمارهٔ ۸۶کاهش ما هجر غم افزای تست
  5. شمارهٔ ۸۷اگر مرا سر و جانی بود برای تو هست
  6. شمارهٔ ۸۸تاب دلم ار تو را عیان نیست
  7. شمارهٔ ۸۹ماهی که به رخ نگار مانی است
  8. شمارهٔ ۹۰گر نه به دل هر نگهت خنجری است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.