پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

گرنه در خورد یار دیرین است

تلخکامی به جان شیرین است

تا تو از چهره شرم مهر شدی

اشک ما نیز رشک پروین است

دل سرگشته ام به چنبر عشق

چون کبوتر به چنگ شاهین است

تا محرک صباست زلف ترا

کی دلی را امید تسکین است

در تو بیندکمال صنع حکیم

عارفی را که چشم حق بین است

جز تو با هیچ کس نورزم مهر

ور تو پیوسته با منت کین است

کارت از تیغ کج خود آمد راست

کی نیازت به تیر و زوبین است

سرکنم بی تو گر شبی به بهشت

خاک و خشتم فراش و بالین است

بست تا در تو جان صفایی را

نه غم دل نه ماتم دین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
  2. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  3. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
  4. شمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه است
  5. شمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه است
  6. شمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
  7. شمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی است
  8. شمارهٔ ۸۵غم بی تو مرا ز زندگانی است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.