پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

مرا درد از شکیبایی فزون است

که دل در سینه چندین بی سکون است

ز احوالم چه پرسی کاشک خونین

گواهم بر جراحات درون است

بگوخود بی تو چون پایم که در هجر

عنان طاقت از دستم برون است

مهل بار فراقم بردل ریش

که آن غم بیش از این یک قطره خون است

مرا دور از لبت هر لحظه در جام

به جای می سرشک لاله گون است

به عین رحمتم یک ره نظر کن

که اشکم در رهت رشک عیون است

خدا را از دل خود پرس باری

که شوقم بر وصالت چند و چون است

مرا گه درد و گه درمان فرستاد

ندانستم که عشقت ذوفنون است

خوری در دوستی خونم دریغا

که چرخم خصم و بختم باژگون است

به سودایت نشاطی دارم اما

نشاطی کم به صد غم رهنمون است

ز عهد زر به مهرت بسته میثاق

نه این سودا مرا در سر کنون است

صفایی را ز رسوایی مترسان

که با عشقت خردمندی جنون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
  2. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
  3. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  4. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
  5. شمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه است
  6. شمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه است
  7. شمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
  8. شمارهٔ ۸۴انجام عمر ما را آغاز عشق بازی است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.