پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

به جای دوستی ار دشمنی سزای من است

جفا ز جانب جانان کمین جزای من است

گذشت و حسرتم افزود از آنکه گفت طبیب

علاج این مرض از لعل جان فزای من است

پس از هلاک به بالینم آی و فارغ باش

که این ملاطفت افزون ز خونبهای من است

ترا به الفت بیگانه عادتی است غریب

مرا بس این که خیال تو آشنای من است

ز اقتضای قضا دور نبود این تقسیم

که قرب بهره غیر و غمت برای من است

اگر ز اهل رشادم وگر ز خیل ضلال

به دیر و کعبه دعای تو مدعای من است

ز غیب چهره برافروز وگو بمیر مرا

اگر شهود تو موقوف بر فنای من است

به بی وفاییت اندر جهان برآمد نام

جز این ترا چه ثمر دیگر از جفای من است

کجا ز دوست صفایی مرا فراموشی است

به ملک جان و دل از وی تهی کجای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
  2. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
  3. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
  4. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  5. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
  6. شمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه است
  7. شمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه است
  8. شمارهٔ ۸۳سوای دل که به ترک تو مایل افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.