پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

مژده ای دل که روز قربان است

حکم از یار و کار با جان است

عاشقانت چو خاک خفته به راه

که ترا باز عزم جولان است

تا مگر پا نهی بر او سرها

همه با خاک راه یکسان است

والهان منتظر تماشا را

هان برون آی وقت بستان است

پی دیدار گلشنت دل را

ناله های هزار دستان است

پرده برزن ز رخ که یاران را

سر سیر گل وگلستان است

یار چندان که راند خشم و عتاب

شوق یاران هزار چندان است

سر عاشق به پای مرکب دوست

گوی گویی به دست چوگان است

با صفایی مصاف غمزه یار

رزم سرباز و جنگ افغان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون است
  2. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
  3. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
  4. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
  5. شمارهٔ ۷۹سرخوشم با لبت که نوشین است
  6. شمارهٔ ۸۰گرچه این فن خلاف آیین است
  7. شمارهٔ ۸۱روشن شب عالمی ز ماه است
  8. شمارهٔ ۸۲شادم که شمارم اشک وآه است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.