پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است

دانست که از دام تو پرواز محال است

نالیدم و صیاد ز باغم به قفس برد

دیگر نتوان گفت که دل بیهده نال است

در مرحله ی عشق که صد سلسله یک زلف

نشگفت اگر شیر ژیان صید غزال است

سوری ثمر سرو و سمن بار صنوبر

این گبن نو خیز ندانم چه نهال است

آراست فلک بدر و هلالی به دو هفته

کابروی و رخ ماه ترا این دو مثال است

بی جبهه ببین وجهش و بی جفت نگر طاق

شبه رخ و ابروی تو کی بدر و هلال است

یا رب چکند با غم ایام جدایی

آن را که غم از هجر تو در عین وصال است

می از کف آن شاهد خورشید شمایل

مسرای حرامم که بدین وجه حلال است

گر چشم نپوشی وکنی ترک تغافل

دانی که صفایت ز فراقت به چه حال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  2. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  3. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
  4. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
  5. شمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من است
  6. شمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون است
  7. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
  8. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.