پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

در بزم عشق باده سرشک روان خوش است

جای سرود و مطرب ما را فغان خوش است

با روی زرد ناله ی دل زارتر نگو

مرغ مرا بهار نوا در خزان خوش است

از گلبن تو دیده ندوزم ز خار غیر

مشتاق باغ را ستم باغبان خوش است

دامن پر اشک چشمت و مینا ز می تهی

دور از بساط بزم تو جشنی چنان خوش است

پیداست حال کشته ات از تیغ خون چکان

او را زمان جای سپری این زبان خوش است

نشگفت اگر سرشک نگارم کند عذار

این قصه را ز خون جگر ترجمان خوش است

تیغ تو در جهان به سرم سایه کرد و نیز

از آفتاب محشرم این سایبان خوش است

بودت بهانه دادن بوسی بهای جان

ورنی هزار جان برایت رایگان خوش است

در پای دوست این سفر ای دل بریز جان

جانانه را ز دست تو این ارمغان خوش است

با تاج و تخت زر نتوان سر ز راه برد

ما را که سر به تربت این آستان خوش است

کس رو نتابد از تو ور اینت قبول نیست

قتل صفایی از جهت امتحان خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
  2. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  3. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  4. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
  5. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
  6. شمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من است
  7. شمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون است
  8. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.