پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

با ساقی و مطرب همه را کار به کام است

کاشانه ی ما بزم جم از دولت جام است

نقصان به غم افتاد و روان را طرب افزود

تا شاهد روز و شبم آن ماه تمام است

بدگیسوی او سور مرا، سیرت سوکی

بی طلعت او صبح مرا صورت شام است

فسق همه از رأفت او پرده ی پرهیز

ننگ همه از نعمت او شوکت نام است

بی سرمه ی خاک در او چشم خرد را

دیدار خطا، عدل جفا، نور ظلام است

در دیده ی و دل از دو جهان نام و نشان نیست

تا گوش و زبان راهی از نام توکام است

با عشق امل سوز دگر علم و عمل چیست

یا عاقبت اندیشی و تدبیر کدام است

ای مرغ دل از خال لبش خام نگردی

هشدار و بیندیش از این دانه که دام است

با سابقه ی لطف قدیمم چو صفایی

معشوق رضا، شاه گدا، خواجه غلام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  2. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
  3. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
  4. شمارهٔ ۷۴به جای دوستی ار دشمنی سزای من است
  5. شمارهٔ ۷۵مرا درد از شکیبایی فزون است
  6. شمارهٔ ۷۶گرنه در خورد یار دیرین است
  7. شمارهٔ ۷۷لبت از بس لطیف و شیرین است
  8. شمارهٔ ۷۸خون به رخسارم از جهان بین است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.