پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

مرا چون تو یاری غم گسار است

به غم شادم ور افزون از شمار است

الا ای گلستان اهل معنی

که گل های تو با آسیب خار است

به جام از شیر و شهدم گر شرابی است

به کامم دور از آن لب زهر مار است

به کوثر از آن دهانم دعوت از چیست

نپندارم که چونان خوش گوار است

مرا با این لب از تسنیم ننگ است

مرا با این رخ از فردوس عار است

به لب شرم رخ مرجان و یاقوت

به رخ رشک دل نارنگ و نار است

بداهت های آن نوشین دهن بین

که با چندین ملاحت شهد بار است

نعیم جنت ار باور نداری

ندیدش دیدم اینک بزم یار است

کز آسایش نعیم اندر نعیم است

و ز آرایش بهار اندر بهار است

صفایی بی وفایی های خوبان

گناه از بخت ما نز روزگار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶نه سر ز تیغ تو تنها بریدنم هوس است
  2. شمارهٔ ۶۷در بزم عشق باده سرشک روان خوش است
  3. شمارهٔ ۶۸تا صید تو شد مرغ مرا بال وبال است
  4. شمارهٔ ۶۹با ساقی و مطرب همه را کار به کام است
  5. شمارهٔ ۷۰آن باده که در ملت اسلام حرام است
  6. شمارهٔ ۷۱گرچشم تو فتنه زمان است
  7. شمارهٔ ۷۲آن نه ابروی و این نه مژگان است
  8. شمارهٔ ۷۳مژده ای دل که روز قربان است
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.